• Archive
  • Contact
توضيحات :
منوي اصلي
درباره ما

در کدام گروه سنی قرار دارید ؟ (برای بهبود مطالب وبلاگ)









جنسیت شما چیست ؟ ( برای تطبیق مطالب وبلاگ با شما )

میزان رضایت شما ( از 20) چه قدر است ؟









آخرين مطالب
محبوب ترین ها

آمار وبلاگ
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید کل : 449465
تعداد مطالب : 673
تعداد نظرات : 29
کاربران عضو شده : 6
1 2 3 4 5
نويسنده : عرفان | دسته بندي : دختران سنگین, | نسخه قابل چاپ

تاريخ ارسال مطلب : 30 مرداد 1391 - 10:04

من برای به دست آوردن تو،عشوه و ناز نمیکنم...مانتوی تنگ نمیپوشم...من امروز دیدم...دیدم نگاه تو را که چگونه بدحجاب ترین دختر دانشکده را دنبال میکرد...دلم ریخت...شکستم...اولین بار نبود اما هر بار که تکرار نگاهت را ببینم برایم تازگی دارد...دلم میمیرد...

برای من، هنوز تو پاک ترین پسر دانشکده ای...نگاهت را میگذارم پای کنجکاوی ات...

در این ۴ سال هییییچ گاه حرف عاشقانه ای بین ما رد و بدل نشد...واسط من و تو تنها خدا بود و بس...نمیدانم میدانی دوستت دارم یا نه؟؟اما بدان من هیچ گاه سکوتم را،عفتم را نخواهم شکست...حتی اگر..اگر...از دست بدهمت...

من یاد گرفتم تنها برای یک نفر باشم تمام روح و جسمم را در اختیارش قرار دهم...اگر و فقط اگر به او تعلق داشته باشم،اگر همسرم باشد...همین گونه خواهم ماند...با همین مانتوی گشاد وبلندو گیسوان بلندی که زیر مقنعه پنهانشان کرده ام...شاید دل تو را بزنم...شاید مثل اکنون نگاهت صدها منزلگه عریان تر از من داشته باشد..شاید از دستت بدهم...اما اعتقادم را از دست نمیدهم...چرا که من،یک دخترم...زن آینده...تو نیز مرد باش....یک مرد واقعی!


برچسب‌ها :